خرید بک لینک
یکی از کارهایی که هر سال روز تولدم انجام میدم اینه که اولین کسی باشم که به خودم تبریک و تهنیت و شادباش میگه، و حتما تو روز تولدم برای خودم هدیه و سورپرایزی تدارک میبینم ! اما امسال یه کم با سالهای دیگه فرق داشت . همسرم که ازم سبقت گرفت و یه روز جلوتر بهم تبریک گفت .شب تولدم هم به خاطر هیجان نتایج انتخابات ،به غیر از چند چرت کوتاه، کل شب با بچه هام بیدار موندم و رکورد تماشای شبکه خبر سیمای جمهوری اسلامی رو شکوندم و حسابی از دیدن جمال و شنیدن تفصیرهای بی نظیر!! آقای عابدینی که انگار حسابی آب و روغن هم قاطی کرده بود فیض بردم.فردا صبح بعد از فروکش کردن هیجان اعلام نتایج اولیه ی انتخابات ، یادم اومد امروز ، روز تولدمه .تصمیم گرفتم یه کار متفاوت با سالهای پیش بکنم . از خونه زدم بیرون و تا محله ی قدیمی ،جایی که به دنیا اومده بودم و یه دریا خاطره ازش داشتم ،قدم زدم. از میدان شهدا که رد می شدم یاد روزی افتادم که در روزهای پر التهاب پیش از انقلاب وقتی دیدم خواهر و برادرام برای تظاهرات از خونه رفتن و منو با خودشون نبردن ،یواشکی از خونه زدم بیرون و خودمو تا اینجا رسونده بودم . ایستادم و به میدون خیره شدم ،سربازها با تفنگهایی که به جای گلوله بر لوله هاشون گل های قرمز جا خوش کرده بود، برای مردم دست تکان می دادند . همهمه ای بود و من خوشحال که بلاخره تونستم ..... از می

برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

گویا انرژی بیش از حد من همیشه موجب دردسر اطرافیانمه ! چرا که همیشه دخترم بهم میگه مامان تو کی انرژیت کم میشه تا مثل مادرای دیگه آروم یه جا بشینی ؟ میگم بلاخره روزی میاد که خاموش بشیم و تا ابد ، که معلوم نیست چندین سال و ماه طول بکشه در خاک خفته باشیم . پس بیا تا زنده ایم به شورو شادی و نشاط و آواز و طرب بگذرونیم و دلی را نیازاریم .شاید کودک درونم خیلی طفل باشه و همین طفلک بی نوا باعث شده اطرافیانم از سر و صدا و جست و خیزم خسته بشن ، شاید هم وحشت سالها خفتن در سینه ی خاک سبب ساز این همه جنب و جوش شده ! به نظرم مردن به خودی خود پروسه ی وحشتناکی نیست ، مرگ زمانی وحشتناک میشه که باید از عزیزان دور بشیم وقرنها تنها و خاموش در خاک بمانیم . !دوسال پیش وقتی شنیدم پدر بزرگه یکی از دوستای پسرم جسدش رو برای مطالعات دانشگاهی اهدا کرده ، فکر کردم چه کار خوبی، اگه قرار باشه تن بی جان ما زیر خروارها خاک طعمه ی مار و مور بشه چرا بر روی زمین از این جسم خاکی در راه علم بهره برداری نشه . هیچوقت نتونستم موضوع به خاک رفتن رو برای خودم حل کنم . اگه به من باشه ترجیح میدم از اعضای مفیدم برای کسایی که نیاز دارند استفاده بشه و مابقی هم مثل اون پدر بزرگ فهیم برای مطالعات دانشگاهی به کار بره ،دست آخر اگر پاره استخوانی ماند بسوزه و خاکسترش به باد سپرده شه. مرا سنگ یادبودی نیز نباید ! چر

برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

جایی خواندم :

" انسانها به میزان هویتشان عاشق میشوند!

هرچه هویتشان عمیق تر درعشقشان وفادارتر!

و به میزان حقارتشان دروغ می گویند ! هر چه حقیرتر دروغگوتر ! "

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:8&nbsp توسط No name |


برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

از پریشب که پسرم برام یه خرید اینترنتی کرده دل تو دلم نیست که بسته برسه به دستم . روزی چند بار ازش میپرسم چک کن ببین سفارش ارسال شده یا نه ؟چک کن ببین الان بسته دقیقا کجاست ؟پسرم حالا چک کن ببین دقیقا کی میرسه ؟پسرم ساعت دقیق رسیدن بسته کی میشه ؟صبح یا بعد از ظهر ؟اگه بعد از ظهر باشه من سرکارم چطوری بیام بسته رو تحویل بگیرم ؟پسر میگه مامان تو رو خدا یه وقتایی این کودک درونت رو یه پیش پیش لالایی بده بخوابه ما هم یه نفس راحت بکشیم !پدرمونو در آورد این کودک درونت !! + نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:50&nbsp توسط No name |

برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

برای کسی دل به دریا بزنید که همسفر بخواهد نه قایق!

        " گوته "

برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

روزی که تو راه مدرسه برای اولین بار نگاهم در دریای طلایی چشمانت که در آفتاب صبح پاییزی به جوش و خروش آمده بودند ، گم شد، تنها هفده بهاراز زندگیم می گذشت . از اون روز تا به حال بهارو پاییزهای زیادی رو از سر گذروندیم و تلخ و شیرینهای زیادی رو با هم تجربه کردیم ، اما هنوز هم هیچ تصویری زیبا تر از دیدن تصویر چشمانم در طلایی مهربان چمشانت نبوده و هیچ کلامی شیرین تر و دلنشین تر ازشنیدن " هفده ساله ی من "از زبانت نبوده و نیست . کلامی که به گوش من از صدها شعر و غزل و قصیده و ترانه ی عاشقانه زیبا تر و موزون تر بوده . کلامی که همیشه باعث شده دختر بچه ای سرشار از شور ونشاط در من زنده بمونه وحتی گذر سال و ماه با ناملایمات بسیارش نتونه پیر و کسل و عبوسش کنه . در دشواریها هر گاه به پشت سر نگاه کردم ، چشمان مهربان تو بود که حمایت بی دریغش رو به من ارزانی می کرد .خوشحالم که هستم خوشحالم که هستی. + نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 8:12&nbsp توسط No name |

برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

آنچه را که نمی توانی حفظ کنی بُکش
آنچه را که نمی توانی بخوری بالا بیاور
آنچه را که نمی توانی بالا بیاوری دفن کن
آنچه را که نمی توانی دفن کنی رها کن
آنچه را که نمی توانی رها کنی باید با خودت حمل کنی
و آن چیز همیشه سنگین تر از آن است که فکرش را می کردی.

مارگارت_اتوود

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۶ساعت 12:37&nbsp توسط No name |


برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

صفحه بندی